برای دانلود رمان روی لینک زیر کلیک کنیـد

دانلود pdf رمان

دانلود رمان مهر زیبا pdf از فریـدا مولایی با لینک مستقـیم

برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF

نویسنده این رمان فریـدا مولایی مـیباشـد

موضوع رمان: عاشقانه/غمـگین/اجتماعی

خلاصه رمان مهر زیبا

داستان دختری گوژپشت که همه ازش مـی ترسن ، ولی طی یک

اتفاق با یه پسری از شـهر دیگـه به صورت تلفنی دوست مـیشـه

و مشکلشو پنهان مـیکنه ، پسره هم شـدیـدا وابستـه ی این مـیشـه و تصمـیم مـیگیره

علی رغم اینکه خـواهر دوستش پریسا دوستش داره به خـواستگـاری زیبا بره ،

از طرفی هم مادر زیبا به شـدت مخالف اومدن خـواستگـارها هست و

رمان پیشنهادی:دانلود رمان بانوی من مرضیه یگـانه

قسمت اول رمان مهر زیبا

با سوزش شـدیـدی که روی کتفم حس کردم از خـواب بیـدار شـدم یا بهتر

بگم پریـدم همه تنم عرق کرده بود نفس نفس مـیزدم، قـیافه عصبانی

زندایی اکرم رو دیـدم چند ثانیه طول کشیـد تا بشنوم چی داره مـیگـه با

چشمای عصبانیش نگـام مـیکرد و گفت : آخه دختر نه بیـدار بودنت مثل

آدمه نه خـوابیـدنت، این چه صدایی که از خـودت درمـیاری؟؟ این سه تا

بچه از دست تـو خـواب ندارن، مثل آدم بخـواب!!!

انگشتشو که داشت کتفمو سوراخ مـیکرد برداشت، تـهدیـدم کرد که اگـه

بازم موقع خـواب سر و صدا کنم، جامو تـوی انباری مـیندازه رفت سمت

حسین، مثل برق گرفتـه ها نشستـه بود و داشت منو نگـاه مـیکرد شروع

کرد قربون صدقش رفتن

هفت سالی مـیشـد که خـونه دایی حمـیـد زندگی مـیکردم بعد از اون اتفاق

که مادرم خـودشو سوزوند، دیگـه پدرمو ندیـدم حسین پنج سالش بود

کوچکترین فرزند داییم بود البتـه لوس ترین و بیشعورترینشون بود

حلما یه سال از من بزرگتر بود حسام پسر بزرگشون بود که سه سال

از من بزرگتر بود داییم اصفهان زندگی مـیکرد، منو برده بود پیش

خـودش که بزرگم کنه راننده تاکسی بود، البتـه تاکسی مال خـودش نبود

یه زن مزخرف و حال به

برای دانلود رمان روی لینک زیر کلیک کنید

دانلود رمان