خرید بازی کامپیوتر پسران کلاسیکاس ایتالیا

کلمه کلاسیک صفتی است که ریشه آن واژه لاتینی «کلاسیکاس» و به معنی درجه اول است. وقتی این کلمه را به طور مطلق استعمال ‌کنند و از آن اراده اصطلاح ادبی خاصی را نکرده باشند به معنی اثری است که به‌عنوان نمونه و مظهر کامل مورد قبول همگان باشد.

به نوشته وطن امروز؛ درست در برهه‌ای از زمان ستاره‌هایی را می‌شناسیم که توصيف‌شان با این نام در ذهن ما تداعی‌کننده نوستالژی خاصی هستند که مجذوب‌مان می‌کند و این اثر درباره تمام پسرانی که در ادوار مختلف، دوران پررونق دهه‌های متمادی را رقم زده‌اند، صدق می‌کند.

این بار می‌خواهيم با پسران کلاسیکاس ایتالیا شروع کنيم و این موضوع تنها وابسته به مکتب دهه 70 تا 80 نمی‌شود، آنها که نه ‌تنها ما را با نقبي به گذشته نمی‌برند بلکه با عصیانی جدید در فلسفه ستاره‌های کلاسیک نفوذ کرده‌اند و در عین حال با هم پیوندی ناگسستنی دارند.

از پائولو روسی تا آلکس دل‌پیرو،‌ دقیقا همان بحثی است که فوتبال کلاسیک را به مدرنیته وصل می‌کند و همین یک نشانه کافی است تا پیوند تاریخی ما را با دهه 80 نزدیک سازد.

مرز میان حرف‌های بزرگ و قصه‌های کوچک
خواندن یک تکه از یادداشت‌های آنتونیونی قاعدتا مهم و ضروری است، چون خواننده‌ای که به شکل معمول و متداول فیلمنامه‌ها (نمونه کلاسیک) عادت کرده در مواجهه با چنین متنی حیرت می‌کند، این همان بحثی است که درباره سینمای مدرن تا سال‌های سال به این فیلمساز معروف می‌رسید و هر که سودای تحلیل شرایط و موقعیت کلاسیک و مدرن را در سر می‌پروراند چاره‌ای نداشت جز آنکه سری هم به فیلم‌های این ایتالیایی سرشناس بزند.

دقیقا می‌توانیم با تصویرسازی تخیلمان از تصاویر سیاه و سفید پائولو روسی یا ریورا لانگ‌شات گرفته تا به پرتره‌های رنگی دل‌پیرو برسیم؛ خاصیت بدیعی که از دهه 80 شروع شده و تا امروز ادامه دارد.

این درست است که جنس بازی آنها کاملا متفاوت بوده ولی هرکدام مصداق متفاوتی از زیبایی آتزوری را به تصویر می‌کشند.

مثل این می‌ماند که عملا بگوییم مرز میان حرف‌های بزرگ و قصه‌های کوچک از میان رفته و دیگر لازم نیست ژست کهنه و جدید را بگیریم، کافی است فریم‌های تصاویر را کنار هم بگذاریم تا نشان دهیم مثلا تفاوت «آنتونیونی» و «برگمان» از جنس تفاوت «رافائل» و «پیکاسو» است یا تفاوت «روسی» و «باجو».

اما چرا مقایسه آثار آنتونیونی با پسران آتزوری؟ چون قصه‌های فیلم‌های او استعاره‌ای برای بیان موقعیت انسان معاصر تلقی می‌شدند و با کمی دقت می‌توانم آنها را با هم تلاقی کنم، مثلا مي‌توان گم شدن آنا در «ماجرا» یا سرگردانی لیدیا در «شب» و روابط بی‌دوام کلودیا در «کسوف» را به موقعیت‌های تبانی و فساد مالی پائولو روسی تا اسطوره شدنش در آن جام رؤیایی 82 یا بهت روبرتو باجو بعد از بیرون زدن پنالتی در بعدازظهر نحس آمریکا و… نسبت داد.

بهانه‌ای که خاموش نمی‌شود
حالا حدود 30 سال از اسپانیای 82 و آن فینال رویایی در مادرید می‌گذرد، آتزوری قهرمانی را پس از جنگ دوم جهانی با چنگ و دندان به دست آورد، آن بازی‌ها را اگر توانستید آرشیوش را در نسخه‌های بتاکم يا وی‌اچ اس درب و داغان ببینید؛ آن شکوه خارق‌العاده‌ای که بعد‌ها در سال 2006 تکرار شد ولی هیچگاه نمی‌توانست جای نسخه قدیمی‌اش را بگیرد و ما هرگز نمی‌توانیم نوستالژی آن را از پرده سینمای ذهنمان با فراغ بال به فراموشی بسپاریم.

این موضوع برایم دقیقا مصداق بوی دیوار کاهگلی را می‌دهد که هنوز در محله قدیمی‌‌مان دست نخورده باقی مانده است. بله، حالا دورانی است که باید شکوه تصویر‌های روسی و دل‌پیرو را در یک جبهه مشترک قرار دهیم و از قالب‌های یکنواخت، خود را جدا کنیم.

حالا دیگر راحت‌تر از هر گذشته دوری می توان نزدیکی میان تاردلی و توتی یا آلتوبلی و باجو را درک کرد و دیگر برای مهم جلوه دادن یک اسطوره نیازی به تاج افتخار فیلسوف بودن نیست، چون اسطوره‌ها از فلاسفه بالاترند! و این موضوع دقیقا همان بهانه‌ای است که هرگز خاموش نمی‌شود و آنها همان پسران کلاسیکاس ایتالیا هستند.

جانی ریورا
اهل آلساندریا. جانی ریورا که پسر یک کارگر راه آهن بود، پس از پیوستن به تیم آلساندریا اولین بازی خود را در سری A در 16 سالگی انجام داد. او از همان زمان یک بازیکن قابل محسوب شده و مورد توجه روزنامه نگاران کشورش قرار گرفت.

در سال 1960 یعنی یک سال بعد از اولین حضور در سری A، ریورا در ازای 65 هزار پوند به میلان پیوست. از همان زمان بود که به او لقب «آباتینو» یا پسر طلایی را دادند.

در 1963 در فینال جام باشگاه‌های اروپا در ویمبلی لندن مقابل بنفیکا هر 2 گل پیروزی بخش میلان را «آلتافینی» روی فرصت‌هایی که ریورا مهیا کرد به ثمر رساند.

اوج‌گیری ریورا در اواخر دهه 1960 اتفاق افتاد. در سال 1968 او قهرمانی سری A و جام برندگان جام اروپا را تجربه کرد.

در 1969 او ستاره میلان در راه فتح دومین جام قهرمانی باشگاه‌های اروپا بود. در فینال این مسابقات در شهر مادرید، ریورا 2 گل از 4 گل تیمش را به آژاکس تحمیل کرد. در پایان این سال ریورا به‌عنوان نخستین بازیکن ایتالیایی، توپ طلایی اروپا را از آن خود کرد. در دهه 1970 ریورا همچنان در میلان که البته قدرت سابق را نداشت، باقی ماند. در 1973، میلان با ارائه یک مسابقه ضعیف و بحث‌انگیز توانست لیدزیونایتد را شکست دهد و به قهرمان جام برندگان جام اروپا برسد.

در سال 1979 ریورا پس از کسب یک اسکودتوی دیگر به دوران بازیگری خود در میلان پایان داد. آخرین بازی ملی ریورا در جام جهانی 1974 اتفاق افتاد. ریورا در جام جهانی هرگز شانس خوبی نداشت چون در این جام هم مانند جام 1966 ایتالیا در دور اول حذف شد. البته ریورا یکی از عوامل بسیار تأثیرگذار در نایب قهرمانی ایتالیا در جام جهانی 1970 بود. در این جام، با درخشش ریورا، تیم ایتالیا توانست آلمان غربی را در دیدار نیمه نهایی شکست دهد.

پائولو روسی
روسی که فوروارد جوانی بود، در سال 1972 به وسیله یوونتوس خریداری شد. آسیب دیدگی از ناحیه زانو مانع از بازی منظم او در سری A شد و به صورت قرضی به باشگاه‌های ایتالیایی دیگر داده شد. بعد از انجام بازی موفق او همراه با تیم ملی کشورش در جام جهانی 1978(که او 3 گل به ثمر رساند)، باشگاه پروجا روسی را خرید. این باشگاه محلی، یوونتوس قدرتمند را که مشتاق به خرید مجدد بازیکن پیشین خود شده بود، پشت سر گذاشت.

روسی به خاطر شرکت در یک رسوایی مربوط به شرط‌بندی و رشوه دادن، از بازی در فوتبال حرفه‌ای برای 3 سال محروم شد. مشکلات و زیان‌های مالی مربوط به این موضوع باشگاه پروجا را تهدید می‌کرد تا اینکه سرانجام یوونتوس دوباره او را خرید. روسی در بازی‌های جام جهانی 1982 برای ایتالیا به میدان رفت و بسیار با انگیزه ظاهر شد.

او در بازی یک چهارم نهایی مقابل برزیل که با برد 2 ـ 3 ایتالیا همراه بود،هت تریک کرد. همچنین در بازی نیمه نهایی مقابل لهستان هر 2 گل تیمش را زد و در فینال جام که ایتالیا توانست آلمان غربی را 3 بر یک شکست دهد، گل اول تیمش را به ثمر رساند.

او بهترین گلزن جام و در همان سال به عنوان بازیکن سال اروپا انتخاب شد. روسی به مدت بسیار کوتاهی برای آ. ث میلان و ورونا بازی کرد، اما مصدومیت‌هایش او را در سن 29 سالگی مجبور به بازنشستگی کرد.

کلودیو جنتیله
یکی از بهترین و مستحکم‌ترین مدافعانی که هر مهاجمی از مواجه شدن با او هراس و واهمه داشت. این مدافع با خشونت خاص خود باعث خارج شدن دیه‌گو مارادونا، در جریان بازی ایتالیا – آرژانتین در جام‌ جهانی 1982 شد و شاید هرگز نتوان نبرد جانانه او با زیکو و پاره شدن پیراهن طلایی اسطوره برزیل را فراموش کرد. جنتیله به همراه یوونتوسی‌ها اسکودتو را فتح کرد و در این باشگاه به قهرمانی فراموش نشدنی تبدیل شد.

روبرتو باجو
هیچ حرف و حدیثی درباره بودای کوچک نیست. روبرتو باجو بدون‌شک شناسنامه فوتبال ایتالیاست. پسری که نمایش‌های بی‌نظیر‌ش نوستالژی خاصی را از دهه 90 در ذهن همه هواداران حک کرد و حتی آنهایی که همیشه به عنوان منتقدان اصلی فوتبال ایتالیا به حساب می‌آیند نمی‌توانند روی نام او براحتی خط قرمز بکشند. شاید اگر او نیز مانند دل‌پیرو یا توتی به یک پیراهن باشگاهی وفادار می‌ماند دست نیافتنی‌ترین بازیکن آتزوری می‌شد.

پائولو مالدینی
مالدینی سرانجام در پایان فصل گذشته پس از 25 سال دوران غیرقابل تکرار از میادین خداحافظی کرد، هرچند نام او به عنوان یکی از بهترین بازیکنان و البته مدافعان چپ همه دوران، در کتاب تاریخ باقی خواهد ماند.

او 126 بازی ملی برای ایتالیا انجام داد و پیش از بازنشسته شدن، تنها در 2 تورنمنت در دهه اخیر، یورو 2000 و جام جهانی 2002 برای ایتالیا به میدان رفت. در یورو 2000، او بازی‌هایی به یادماندنی از خود به نمایش گذاشت و چیزی نمانده بود که تیمش را در آن رقابت‌ها به قهرمانی برساند. 2 سال بعد دوران حضور مالدینی در تیم ملی در شرایط اسفباری به پایان رسید.

آن یون هوانگ، مهاجم تیم ملی کره، بالاتر از او و با ضربه سر دروازه ایتالیا را باز کرد تا یکی از تاریک‌ترین روزهای فوتبال ایتالیا رقم بخورد. مالدینی دعوت مارچلو لیپی به تیم ملی ایتالیا برای جام جهانی 2006 را نپذیرفت و اینگونه بزرگ‌ترین عنوانی که می‌توانست در دوران بازی‌اش به دست آورد را از دست داد.

جیان لوئیجی بوفون
او نخستین بازی ملی‌اش را در 17 سالگی در شب برفی مسکو مقابل روسیه انجام داد. او در یورو 2000 نیز دروازه‌بان اول تیم ملی ایتالیا بود اما به دلیل مصدومیت بازی‌ها را از دست داد. او در همه رقابت‌هایی که تاکنون شرکت کرده، درخشیده است و یکی از ارکان اصلی تیم ایتالیا در جام‌جهانی 2006 بود.

در آن بازی‌ها او تنها 2 گل دریافت کرد که اولی یک گل به خودی و دومی یک ضربه پنالتی بود. او اکنون تنها 5 بازی تا ورود به باشگاه صدتایی‌ها فاصله دارد و مطمئنا زمانی که دستکش‌ها را بیاویزد، رکورددار بیشترین بازی ملی در ایتالیا خواهد بود. او به خاطر جاگیری‌های فوق‌العاده، تصمیم‌گیری‌های هوشمندانه و تسلط در غالب شرایط – البته جز ضربات پنالتی- به‌عنوان یکی از بهترین‌های تاریخ در یادها خواهد ماند.

فرانچسکو توتی
در فوتبالی که فقط هواداران، وفاداران واقعی یک باشگاه باقی می‌مانند، فرانچسکو توتی یک بازیکن استثنایی است. پرنس رم اولین بار همراه عموی خود قدم به ورزشگاه المپیک گذاشت و درست از آن زمان نتوانست به تیم دیگری فکر کند. حتی رؤیای کار در پمپ بنزین (یکی از آرزوهای دوران کودکی فرانچسکو) به اندازه عشق پوشیدن پیراهن زرد و سرخ رم، بزرگ و عزیزنبود. بی دلیل نیست که او را رومانیستا (اصطلاحی ایتالیایی به معنای فدایی رم) می‌نامند. توتی فقط ۱۶ سال داشت که برای تیم رم به میدان رفت.

او در آن سال ۴ گل در ۲۱ مسابقه به ثمر رساند و لقب بهترین بازیکن ایتالیا را در سال ۲۰۰۰ و ۲۰۰۳ به دست آورد. در فصل 2001-2000 نقش بسزایی در قهرمانی تیم رم داشت و بهترین گلزن سری A شد. فصل 2002-2001 سری A با قهرمانی یوونتوس به پایان رسید اما توتی با ۱۴ گل زده باز هم بهترین بازیکن سری A شد. در فصل ۲۰۰4-۲۰۰3 نقش کلیدی‌تر و مؤثرتری را نسبت به سال‌های قبل داشت. فصل ۲۰۰5-۲۰۰4 یک فصل کاملاً ناامیدکننده بود.

در آن مقطع تیم رم ۴ مربی عوض کرد. توتی تنها ۱۴ گل به ثمر رساند؛ البته در تاریخ ۱۹ دسامبر ۲۰۰۴ به رکورد جاودانه ۱۰۷ گل در باشگاه رم دست یافت. وی صدوهفتمین گل خود را مقابل تیم پارما رقم زد. فرانچسکو سمبل رم به حساب می‌آید و سمبل تعصب و وفاداری است ولی غیر از قهرمانی در جام جهانی هرگز افتخار در خور توجهی کسب نکرد.

دل‌پیرو
او تقریبا نمونه بارزی از کلاسیک – رمانتیسم است، یعنی همیشه دوست‌داشتنی بوده. در عین حال پایانی دراماتیک و رمانتیک داشته، مثلا پسری که دعوت نشدنش به تیم ملی اتفاق تازه‌ای نیست، چون هنوز دوران پررونق فوتبال او در 2 دهه متمادی را می‌توان حس کرد؛ من آخرین بازی‌اش را که در میان هواداران ولوله به پا کرد به شب بازی با آلمان در جام‌جهانی 2006 نسبت می‌دهم، پس از آن تنها چیزی که به ذهنم می‌رسد، ضربه کاشته مهار نشدنی‌اش به کاسیاس در برنابئو است!

خب، شاید دوستدارانش می‌خواهند به زور بقبولانند که او همیشه در اوج باقی می‌ماند و نزول برایش بی‌معناست، اما با کمال احترام باید بگویم اینگونه نیست، اسطوره گاهی هم نزول می‌کند، فرود دارد و تمام اینها را باید به گونه‌ای هضم کرد. به هر حال فکر می‌کنم نمی‌توان او را براحتی نادیده گرفت، حتی اگر از او متنفر باشید به خاطر آن خونسردی منحصر به فردش!

ولی شخصا اعتقاد دارم آله می‌تواند ثابت کند همان مفاهیمی را که در بازی‌های فلسفی و پرمعنای باجو نمایان است در نمایش‌های او نیز آشکار شده و بی‌انصافی است اگر این واقعیت را قبول نکنیم و اگر قرار باشد فهرست کلاسیک‌های ایتالیا را با چشم بسته زیر و رو کنیم باز هم به نام آلکس دل‌پیرو می‌رسیم و او را نمی‌توان به همین سادگی انکار کرد.