خرید بازی کامپیوتر پای سالم، روی ويلچر

اين روزها گمانه زني ها در مورد بازگشت احتمالي محمد دادکان به امور اجرايي فوتبال ايران و فدراسيون فوتبال زياد شنيده مي شود و در ميان اين شنيده ها، جزئيات جالبي هم مطرح مي گردد.

به نوشته قدس؛ مثلاً از رابطه نزديک دادکان با بازاريهاي تهران، چند خاطره جالب در روزنامه ها خوانده شده که يکي از آنها را مهدي محمدنبي نقل مي کند: يک روز حدود 30 ميليون تومان براي يکي از تيمها کم داشتيم که دادکان گفت، بيا سوار ماشين شو تا جورش کنيم. بعد رفتيم بازار و دادکان پياده شد. بعد از چند دقيقه او با 30 ميليون پول نقد که از يکي از دوستانش گرفته بود، برگشت.

يکي ديگر از خاطرات هم مربوط مي شود به خريد دو ساختمان اختصاصي باشگاه پرسپوليس و استقلال که طبق ادعاي نزديکان دادکان، پول خريد اين دو ساختمان از طريق دوستان بازاري دادکان تأمين شده است.

هرچند رسانه اي شدن اين خاطرات، منفعت فوتبالي روابط اجتماعي دادکان را نشان مي دهد و با توجه به مشکلات مالي شديد فدراسيون فوتبال در اين چند سال اخير، دادکان مي تواند با همان روابط دوستانه اش، پول خوبي به بدنه فوتبال تزريق کند، اما به موازات گرفتن اين نتايج و تحليلها، بايد به سيستم اداره فوتبال هم فکر کنيم؛ فوتبالي که گاهي از سازمان ورزش هم پديده و سيستم اجتماعي مهمتري مي شود و خيلي ها مدعي اند رئيس فدراسيون فوتبال، موقعيت اجتماعي و شهره عمومي بالاتري نسبت به رئيس سازمان تربيت بدني دارد.

در دل خاطرات بازگو شده از دوران رياست دادکان بر فدراسيون فوتبال، چند نفر تأکيد دارند روي اين نکته که بارها محمد علي آبادي براي چند فدراسيون زيرمجموعه خود، از فدراسيون فوتبال درخواست پول کرده بود.

در تمامي اين نکات و خاطرات، يک نکته مهم مستتر است؛ اينکه فوتبال و ورزش ايران، هنوز يک «بيزينس» و ماشين «خودبازده» نيست و در دنياي مدرن، هر پديده اي که خودبازده و درآمدزا نباشد، به يک شوخي مي ماند و نمي توان واژه «حرفه اي» را براي آن به کار برد.پرسپوليس و استقلال در شرايط حرفه اي، مي توانند خيلي راحت و ساده مثل گالاتاسراي و بشيکتاش و فنرباغچه پيشرفت کنند و در سطح بين المللي هم بدرخشند، اما آنها را با وجود داشتن کمر و پاي سالم، روي ويلچر نشانده اند و مي گويند حق نداري از جايت بلند شوي.

به باشگاهي که طبق اصول حرفه اي مي تواند آرزوهاي بزرگ خودش را برآورده کند و ثروتمند و پرافتخار شود، صدقه مي دهند و تازه اين صدقه را از چه منبعي هم مي دهند؛ بازار. يعني تا بالاترين سطح اين ورزش،حرفه اي و خودبازده نيست و اگر هم قرار است صدقه اي به آدم سالم روي ويلچر نشسته داده شود، اين کار را عضوي از همان خانواده انجام نمي دهد و يک غريبه از بيرون مي آيد و صدقه مي دهد.

مجموعه اين نکات و خاطرات و داستانها نشانگر نبود «ساختار حرفه اي» است. به تعبير کليشه اي مي شود؛ مشکل از اينجا و آنجا نيست، اين خانه از پاي بست ويران است.